۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه

سر و ته ِ ما

آناهید صاحب وبلاگ "زنانگی های یک زن وراج" مطلبی نوشته با عنوان "سر و ته یه کرباسین؟!".حتما قبل از این مطلب بخونیدش.
چیزی که منو به نوشتن این پست واداشت نظر یکی از خوانندگان این وبلاگه ، که چون نمی دونم چطور می شه به یک نظر به طور مستقیم لینک داد (آیا اصلا می شه این کارو کرد؟) عینا اینجا میارمش :

"شما خودت رو زحمت نکش که رو مغز اون دختر کار کنی، روز مغز ننه باباش کار کن که - به هر دلیلی که نمی‌تونن برای دخترشون سرویس بگیرن- نذارن دختروشون با تاکسی رفت و آمد کنه.
بعد نوشت: از لحن این دختر خانوم معلومه یه نمه هم پر رو بوده که به جای استمداد از راننده تاکسی، بهش گفتی اینو پیاده کن ...

اما حرف اصلی رو خودِ هانی تو نقاشیش زده. دلیل نگاه کردن آقایون، پیدا بودن همون چیزی هست که شما گفتی از زیر مانتوشون زده بیرون."
نظر بیست و چهارم توی قسمت نظرات

فکر می کنم دلیل اصلی مشکلی که برای هانی پیش اومده (مشکلی که تمام زنها حداقل یک بار تجربه ش کردن) دقیقا طرز فکریه که پشت این نظر وجود داره.طرز فکری که به دنبال حل مساله نیست بلکه ترجیح میده صورت مساله را پاک کنه.طرز فکری که به مرور زمان زنها را به بهانه ی ایجاد مصونیت محدود و محدود تر کرد.
طرز فکری که بر سر زن ها روسری کشید...اما راضی نشد.چادر را بهش اضافه کرد... باز هم راضی نشد.آرایش را با هرزگی برابر کرد...باز هم انگار کم بود.زنها را به اندرونی ها و آشپزخانه ها فرستاد و "مستوره" بودن را تقدیس کرد...با دادن اسم و القابی نظیر "ضعیفه" و "عیال" و "مادر بچه ها" و "منزل" اعتماد به نفس اونها را نابود کرد...و...
یه زمانی ، یه جایی توی همین وبلاگ ها، یه نفر در رَد ِ آرایش کردن زنها نوشته بود: "وقتی یه نفر توی خیابون راه بیفته ، چاقو به دست ، و روی ماشین های ملت خط بندازه آیا کسی جلوشو نمی گیره؟البته که می گیره.پس باید با زنی هم که آرایش می کنه و با زیباییش ما مردا رو تحریک می کنه و روی روحمون خط میندازه برخورد بشه."
ای خاک بر اون سرت با این استدلالت.چون تو ضعیف النفس و حش/ری و هر/زه ای باید زنها محدود بشن.واقعا خاک بر سرت با این استدلالت.
این طرز فکر ، هزار و یک محدودیت دیگه ایجاد کرد و همچنان به دنبال فرصتی برای افزایش این محدودیت هاست.از طرفی اینقدر تاکید روی این که "یک زن فقط به دلیل زن بودن همیشه در معرض تجاوز و تهدیده" زیاد بوده و هست که ما تجاوز به حریم یک زن را امری طبیعی و حتی حق مسلّم خودمون می دونیم.
حالا هم که این دوست با این نظر و راه حل (به هر دلیلی که نمی‌تونن برای دخترشون سرویس بگیرن- نذارن دخترشون با تاکسی رفت و آمد کنه ) حق سوار شدن به تاکسی را هم از زنها سلب کرد.

آی همه ی زن های سرزمین من ! از این به بعد فقط از اتوبوس استفاده کنید.چون توی اتوبوس فقط می تونیم هیزی کنیم و با نگاه حریصمون به حریمتون تجاوز کنیم.اگر هم با نگاه های هرزه ی ما مشکل دارید راه حلش ساده ست.از خیر اتوبوس هم بگذرید و پیاده برید.البته این به شرطیه که با متلک های ما در حین پیاده روی مشکل نداشته باشید.اگر مشکل دارید ما بازم برای شما راه حل های کارآمد داریم.برید توی خونه و هیچ وقت بیرون نیایید.می بینید ما چه راه حل های قشنگی برای شما داریم؟امنیت جسمی و روانی شما تامین شد.به همین راحتی.به همین خوشمزگی.هووووووووووورااااااا.همه چی آرومه.من چقدر خوشحالم.

تف.تف.تف.
ای گند بزنن به خودخواهی نفرت انگیز ما مردها که هیچ دره ی به گند نکشیده ای باقی نگذاشته.


۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

اقتدار

احساس و منطق

و جدال دائمیِ این دو.

من به این جبهه بندی معتقد نیستم.

به این که این دو در وجود آدم –در مقابل هم- قرار گرفته ن تا صاحبشون رو روی خط تعادل نگه دارن هم معتقد نیستم.

کسانی که دچار درگیری بین این دو هستند قدرت سومی را در خودشون هنوز کشف نکرده ن.یا اصولا فاقد این قدرتن.

فکر می کنم اقتدار اسم مناسبی براش باشه.

قدرت برتری که در و جود همه هست (هرچند کشف نشده یا به فعلیت نرسیده) و این دو اسب سرکش (احساس و منطق ) را به گاری وجود آدم می بنده و مثل یک درشکه چی ماهر هر دو را به خدمت رشد آدم در میاره.

قامت ناساز بی اندام ما

سال نو که از راه می رسه بازار دعا و درخواست های جورواجور از خدا داغ می شه.
نمی دونم ما کِی می خوایم دست از سر خدا برداریم و مسئولیت نداشته هامونو خودمون به عهده بگیریم.
دعای بی همت به جایی نمی رسه به خدا.ما دون همت و خواری طلبیم وگرنه مخزنِ فیض نامتناهیه.

هر چه هست از قامتِ ناساز ِ بی اندام ِ ماست
ورنه تشریفِ تو بر بالای کس کوتاه نیست

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

نذاری ، میذاره


اگه..................................نذاری.................که.....................بره

آخرش یه روزی...................میذاره..................و.....................میره

از حق خودت در گذاشتن استفاده کن.قبل از این که تاریخ انقضاش برسه.

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

خوب ، بد ، زشت


ما آدمها از سه روش به چیزهایی که "اصول و عقاید من" می نامیمشان دست پیدا می کنیم

اول ارث و تربیت.منظورم از ارث اعتقاداتی ست که از گذشته باقی مانده و خوب و بدها را از زمانی دور مشخص می کرده است و از پدران و مادران به پسران و دختران می رسد.تربیت آن چیزی ست که دیگران (والدین ، مدرسه ، جامعه ، دارندگان اسباب تبلیغ و ...) به ما تلقین کرده اند والبته همچنان می کنند.این روش اکثر آدمهاست.آدم هایی که تقریبا هیچ چیزی از خودشان ندارند.مشخصه ی اصلی این جماعت این است که قدرت تحلیل ندارند و به شدت هم ترسو هستند.ترس از روبرو شدن با تجربه های جدید و ورود به عرصه های ناشناخته. و بیشتر ، ترس از این که یک نگاه و اعتقاد جدید بنیان سعادتی را که با عمل به سنت ها برای خودشان متصورند متزلزل کند.جالب اینجاست که اینها به شدت هم نسبت به آن چیزی که "عقاید من" می دانندش تعصب دارند و از این عقاید دفاع می کنند.اسم این جماعت را می گذاریم "پیروها".

راه دوم کشف و تجربه است.این روش مخصوص تعداد بسیار اندکی از آدم هاست.کسانی که دقیقا نقطۀ مقابل گروه اول هستند.یعنی هم قدرت تحلیل خوبی دارند و هم جسارت فراوانی.این افراد شناخت خوبی نسبت به خودشان دارند.ایده آل ها و اسباب رضایت خودشان را می شناسند.و البته این شناخت را به سادگی به دست نیاورده اند.در جامعۀ سنت زده ای که تعریف خوبی و بدی کاملا مشخص است و همه چیز با مترهای مشخصی اندازه گیری می شود کار سختی ست که یک نفر تصمیم به بازشناسائی خود بگیرد.این افراد معمولا بخشی از زندگی را صرف عبور از یک دوگانگی می کنند.از یک طرف "درست و غلط" عوامانه ای که بر جامعه حاکم است و به شدت هم تبلیغ و ترویج می شود و از طرفی "درست و غلط" ی که حاصل نگاه خاص و زاویه دید فردی و منحصر به فرد این آدمهاست.احتمالا لازم به یادآوری نیست که خلاقیت و نکته سنجی جزو خصوصیات بارز این آدم هاست.اسم این جماعت را می گذاریم "پیشروها".

راه سوم تلفیقی از دو روش بالاست.که عموما در مورد طبقۀ متوسط فکری جامعه صدق می کند.این که چه درصدی از عقاید این افراد حاصل کشف شخصی و چه درصدی حاصل ارث و تربیت باشد بستگی به میزان موشکافی و جسارت هر فرد دارد.اسم این جماعت را می گذاریم "منتقدین"
حالا چرا منتقدین؟این گروه چون در حد وسط قرار دارند همیشه نسبت به راه و روش دو گروه دیگر منتقدند. چون از نظر قدرت اندیشه برتر از پیروها هستند آنها را عقب مانده تصور می کنند اما چون جسارت و خلاقیت پیشروها را ندارند با آنها هم سرِ ناسازگاری دارند.همیشه تا آستانۀ جسارت و بلندی اندیشۀ خودشان با پیشروها همراهی می کنند و حتی آنها را تشویق و تقدیس می کنند اما به محض این که دیگر قدرت همراهی را در خودشان نمی بینند اول شک می کنند ، بعد رد می کنند و حتی گاهی پیشروها را تکفیر هم می کنند.

همین
این یک دسته بندی ساده و روشن است.اما...
اصولا همه ی آدم ها خودشان را جزو دسته ی دوم می دانند.یعنی پیشروها.
با پیروهایی که خودشان را پیشرو می دانند کلا کاری نداریم.
اما دستۀ سوم... دوستان و دشمنان عزیز! لطفا کمی با خودمان صادق باشیم.